نشستم باهاش به درد و دل و حالا می بینم فکرش جای دیگهست. دردناک نیست؟ هست. دردناکتر هم میشه وقتی میفهمی داره میپیچونتت. من کجام؟ معلقم دوسش دارم و دوست داشتنش رو دوست دارم اما خوب که نگاه میکنم می فهمم در اشتباهم باید هرچع زودتر تموم بشه و این دندون لق رو بکنم.
چیه این من که همش دلش میخواد عاشق یکی بشه یا یکی عاشقش باشه! آخه یه بچه با کلی هوس جنسی و .... نمی دونم اگه جدا شم چی بدست میارم و چی از دست میدم ....
حالم خوب نیست... از این تردید و معلق بودنم خستهام. باید فکری کنم.
ما را در سایت ترسها دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 143