فکر میکردم که چه خوب که استرسی برای کنکور ندارم. داشتم با ذوقی که من را در پوستم جا نمیداد تست میزدم و مرور میکردم که پیام سازمان سنجش رسید و من به طرفهالعینی نفسم بند آمد و بدنم میلرزد و ... آدمی بندهی این اکتسابات است به یقین.
صبح که کمی حالم خوب نبود نشستم هایکو خواندم و از ذن و اینها. راستش برای انسان بی دین و بی پشتوانهی ماورالطبیعی احتمالا تنها دستاویز همین آموزههای شرقی و ذن هست تا کمی آدمی را از این کثافت مردابگونهی زندگی بیرون بکشد و نفسی تازه کنیم، آن هم در این اوضاع اقتصادی که واقعا مثل آن زنان بیحجاب که محمد در معراج دیده بود، کشور به تار مویی وصل است و هیچ چارهای نداریم و پناهی و راهکاری و ...
خلاصه که ذن و اینجور چیزها برای این روزها شاید خیلی کارکرد داشته باشد اما چرا باز پایم سر خورد و در اضطراب کنکور درغلتیدم؟!
سالیان زیادی بیتفاوت بودم و توکل داشتم، بعدش اما شد بیخیالی و حالا که فکر میکنم در ۴۰ سالگی که واقعا زمانِ مماندهام اندک است و خواستنها بیشمار ...
راستش حال تمام کردن جملات را ندارم. استرس نمیگذارد مجموع فکر کنم.
غرض اینکه ... ولش کن
ترسها...ما را در سایت ترسها دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 79