از قیچی شدهها نوشت. کنیاک، با دختری خوابید، عطر موها لای انگشتهاش، ...
پشتم تیر کشید، یادم نمیآید چه بود اما من هم قیچی کرده بودم، بخشی از خودم را و او را و جوانی را. پوستها ریخته، کرم ضد چروک جواب نمیدهد. پاها سست شده، دلم میخواهد تا آخرِ کوچه تقوی بدوم، چادر دست و پا گیر شد، بادی که قرار بود لای موهام باشد چادرم را هوا کرد. جمع کن، آرام قدم بردار، سربهزیر، متین، در شأن تو نیست، ...
من تب دارم.
ما را در سایت ترسها دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 94